تبليغاتX
افسانه های شیمی

افسانه های شیمی

سلام

وقتی بهار میرسه و  همه جا سبز میشه آدم سرمای زمستون یادش میره! دلم میخواد از طبیعت سبز انرژی بگیرم و روحمو تازه کنم و به زندگی لبخند بزنم

برگ تازه زندگیم پر از لحظه های غیر قابل پیش بینی که نه شاید  کمی غیر ایده ال و نچسب بوده... میگن قرار نیست همیشه همون چیزایی که میخوای اتفاق بیفتن... میگن سعی کن با زندگی راه بیای... میگن ما نباید با فکر عوض کردن دیگران زندگی کنیم... میگن ما فقط میتونیم خودمونو تغییر بدیم و بهتر کنیم...میگن زندگی هیچ کس قابل پیش بینی نیست... میگن ... میگن به خاطر هر لحظه ای که خدا بهت داده شکرش کن

خدای خوبی ها آرزوهای تو دلمو ... نگرانی هامو... شادی هامو... بغض هامو... گناهامو...همه رو میدونی و من به خاطر قسمت پر و حتی خالی لیوان زندگیم ازت ممنونم... دوستت دارم دستمونو هیچ وقت رها نکن.

سال نوی همتون مبارک

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391ساعت 16:58 توسط خانم معلم|

به نام خدا

سلام

گاهی آدم چقدر غرق فکر میشه!! اون قدر که همه چی رو فراموش میکنه... حتی خودشو...

دلم یه کم گرفته... احساس میکنم از آرزوهام دور شدم! میترسم... حرفام تو دلم گیر کردن... قیافم چرا اینجوری شده؟ پژمرده!

"آرزوهاتو کوتاه کن تا رستگار بشی" امام علی (ع)

آه...

چی کار کنم خدایا؟ کمکم کن...

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت 19:58 توسط خانم معلم|

به نام خدا

سلام

یلداتون مبارک.

این چیلّه لیگ رو آقامونینا آوردن

نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 19:43 توسط خانم معلم|

به نام خدا

سلام به دوستان و همکارای عزیز

 بعد از مدت ها تعطیلی وبلاگ نویسی بر آن شدم وبلاگمو به روز کنم . زندگی  ییهو متحول شد و یه مدت طول کشید تا به خودم بیام!

امسال دومین سال تدریسمه ، نسبت به سال پیش با تجربه ترم و خدا رو شکر با نظم بیشتری کلاسا رو اداره میکنم ، درس میدم و ارزشیابی میکنم  لبته جوجه رو باید بعد امتحانای دی ماه بشمرم!  ناگفته نماند به خاطر تعطیلی های توفیقی! پی در پی پیش اومده تو این اواخر کلی از درسا عقب موندیم و واسه رسوندن درسا داریم خودکشی میکنیم! بیچاره دانش آموزا! باز خوبه شروع امتحانا یه هفته عقب افتاد.

امسال نمره مستمری دانش آموزا رو مثل پارسال به 4 قسمت تقسیم کردم

5 نمره پرسش کلاسی

10 نمره امتحان کتبی

4 نمره کار گروهی

1 نمره انضباط

البنه نمره مستمر سال چهارم رو به این صورت حساب نمیکنم  به خاط کنکورشون کار گروهی براشون در نظر نگرفتم ولی برای سال اول فعالیت هایی مثل تهیه روزنامه دیواری و برای سال دوم و سوم تهیه گزارش کار آزمایش ها رو به عنوان کار گروهیشون در نظر گرفتم. پرسش 5 نمره ای تو کلاس راحت تر و عادلانه تره و امتحانای کتبی 10 نمره ای هم باعث شده تقریبا هر ماه امتحان بگیرم و تصحیحشم راحت تره.

این روزا دوباره یه سوالی ذهنمو مشغول کرده !

من تا چه حد تونستم دبیر موفقی باشم؟

باید چطور باشم تا خودمو یه معلم موفق بدونم؟

به نظر شما ویژگی های یه معلم موفق چیه؟

نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 19:36 توسط خانم معلم|

به نام خدا

((قُل رَبِّ اَعوذُ بِکَ مِن هَمَزاتِ الشَّیاطین و اَعوذُ بِکَ رَبِّ اَن یَحضَرون))

روزای آخر دانشگاه بود... بین بچه های دبیری یه حس نگرانی و شایعاتی به وجود اومده بود... میگفتن بچه ها رو از گزینش صدا میکنن... از نگرانی بچه ها تعجب میکردم... عین خیالمم نبود ...انگار از خودم مطمئن بودم! تا اینکه یه روز نوبت من شد... به گوشیم زنگ زدن و قرار شد فردا صبح برم اداره آموزش و پرورش شهری که دانشگامون نزدیک اون شهر بود... چه حس خوبی داشتم اون روز... مثل همیشه لباس پوشیدم... هدی که همیشه به سرم میزدم زدم بدون اینکه احساس ریا کنم... کرم همیشگی رم به صورتم زدم و رفتم... وقتی تو اداره داشتم میرفتم سمت اتاق گزینش خیالم چه راحت بود... یاد یه چیزی افتادم اما... چقدر دلم خواست یه وقت دیگه یه جای دیگه وقتی واسه رسیدن به حساب کارام صدام میکنن این قدر خیالم راحت باشه...

خدایا بهمون لیاقت توبه بده...

فکر کنم همه محتاج دعاییم اگه از فکر خودمون اومدیم بیرون واسه بنده های خدا هم دعا کنیم...

نوشته شده در شنبه پانزدهم مرداد 1390ساعت 17:25 توسط خانم معلم|

به نام خدا

زندگی پر از مخاطره است پر ز خاطره است

بین لحظه های من ببین عجب مشاجره است

دست های لحظه های من به سوی او دراز

قصد قربتم ولی میان فکر ها محاصره است...

 

نوشته شده در جمعه بیستم خرداد 1390ساعت 19:11 توسط خانم معلم|

به نام خدا

سلام

فیلم "خاله هتی" هر چقدرم تکراری باشه باز اگه تلویزیونو باز کنم و ببینم در حال پخشه با ذوق و شوق میشینم و تماشا میکنم! مادربزرگ خانواده کینگ چه حرف جالبی میزد: "یادتون باشه آدم مدت کمی جوونه اما مدت زیادی رو باید تو پیری زندگی کنه!" یاد خودم میفتم که تو دوران به قول پدر" سوبایلخ سولطانخ " هستم و به قول پدربزرگ خدابیامرزم تو  دوره ی "عین جوونی "...  

دارم فکر میکنم یه معلم تو تعطیلات تابستونی یا به عبارتی سه ماه مرخصی توفیقی! چه کارایی میتونه انجام بده؟

سال اول تدریس پر از تجارب شیرین و به یاد موندنی بود ... تو فکرم راجع به روش هایی که میشه بهتر تدریس کرد فکر کنم و از همکارا هم کمک بگیرم! سوالای زیادی درباره ی نحوه تدریس درس شیمیدارم! مثلا تا چه اندازه باید دانش آموز رو تو تدریس شرکت داد؟ یا مثلا با توجه به اینکه خیلی ازمباحثی که توشیمی 2 باید تدریس بشه تو بخش هایی مثل "فکر کنید" و "همچون دانشمندان" اومده٫ چطور باید این مباحثو تدریس کرد؟ در واقع چطور باید دانش آموزا رو به فکر کردن وا داشت؟ چطور میشه تو زمان محدودی که در اختیار داریم هم درس بدیم و هم به فعالیت های گروهی و آزمایش بپردازیم مخصوصا درموردسال سومی ها و سال چهارمی ها که ترجیح میدن به جای کارای گروهی وقت کلاسو به حل کردنتست بگذرونن.. تدریس شیمی سال اول هم که معضلیه واسه خودش! به نظر من که مطالب و مخصوصاجمله بندی های کتاب شیمی 1 باید مورد تجدید نظر قرار بگیره! خلاصه نیاز مبرم به بهره مندی ازتجارب همکاران گرامی دارم.

سال اول تدریس به همین زودی تموم شد و اگه عمری باشه یه روزی میام و تو وبلاگم مینویسم سال آخرتدریس هم تموم شد!

ماه رجب هم از راه رسید...

 

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم خرداد 1390ساعت 15:41 توسط خانم معلم|

به نام خدا

"هیچ برگی از درخت نمی افتد مگر آنکه خداوند از آن آگاه است" انعام/95

سلام

تازه از محل خدمت رسیدم خونه

امروز روز خوبی بود چون برای اولین بار از دانش آموزم هدیه ی روز معلم گرفتم

یاد دوران ابتدایی افتادم ... فکر کنم دوم ابتدایی بودم یه شعر بچه گونه در وصف معلم سروده بودم!

معلم تو قلب منی

معلم تو عشق منی

معلم تو آینده ی منی

معلم تو به ما علم می آموزی

تو آن شمع فروزانی که میسوزی

ههههههه نمیدونستم واقعا معلمی قراره بخشی از آیندم و زندگیم بشه...

تجارب امسال برای سال اول تدریس بد نبود، خدا خیلی بهم لطف داشت که همکارایی خوب ،یه خانم مدیر

باشور و شوق وباحال و کلی دانش آموز باذوق و بانشاط تو مسیر زندگی معلمیم قرار داد...

خدایا شکرت...

پیشاپیش روز معلمو خدمت همه ی همکارا تبریک میگم

امیدوارم وجودتون همیشه پر از عشق به بچه های این سرزمین باشه.

خوبه یادی از شهید مطهری هم بکنیم که روز معلم به یاد همین شهید متفکر ارزش پیدا کرده، امیدوارم ما هم زندگیمون پر از تلاش و مطالعه و شوق فهمیدنهای بیشتر باشه.

نوشته شده در پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390ساعت 16:18 توسط خانم معلم|

به نام خدا

سلام

دارم فکر میکنم برای اردیبهشت ماه چه کار گروهی واسه بچه هادرنظر بگیرم! بچه ها که میگم  منظورم سال دومی ها هستن  برای سال اول و سوم یه کم نظم کارا بهم خورده! سال سومی هانیاز به حل تمرینات بیشتر دارن و سال اولی های خوابگاهی (بچه های خوشگل روستایی) بعد از عید یه کم درس نخون شدن! مهربونی کار دستم داده!

اما کار گروهی دومی ها:

انتخاب یکی از عناصر جدول تناوبی و جمع آوری اطلاعات زیر درباره ی اون عنصر و ارائه تو کلاس توسط یکی از اعضای گروه (فرد ارائه دهنده به طور تصادفی از بین اعضا انتخاب میشه)

اطلاعاتی که باید بدست بیارن:

1.نام و نماد شیمیایی عنصر

2.جایگاه در جدول تناوبی

3.ذکر برخی خواص فیزیکی مانندنقطه ذوب وجوش و حالت فیزیکی در دمای اتاق،رنگ و...

4.ذکر برخی خواص شیمیایی مانند واکنش پذیری با اکسیژن، آب ،اسید و...

5.آوردن نمونه ای از عنصر به کلاس در صورت امکان

6. انجام یک آزمایش ابتکاری(یا مشابه آزمایش های کتاب) با عنصر انتخابی

7.ذکر کاربردهایی از عنصر در زندگی روزمره

8.ذکر نام برخی از ترکیبات حاوی عنصر انتخابی همراه با فرمول شیمیایی

9. هر گونه فعالیت ابتکاری مثل سرودن شعر درباره عنصر یا درست کردن لطیفه یا چیستان یا کشیدن طرحی از عنصر که کار رو جالب تر کنه.

درباره نحوه نمره دادن به کارای گروهی بچه ها باید بگم که برای کارهای بهمن( روزنامه دیواری) و اسفند

 و فروردین( تهیه ی مدل های کمک اموزشی) من به همه گروها نمره کامل دادم (البته کاراشونم قابل

 تقدیر بود) چون هدفم فعالیت بچه ها به صورت گروهی و ایجاد حس همکاری و نشاط و علاقه مندی به

 درس شیمی بود. در این مورد هم احتمالا همین کار رو میکنم ولی انشالله از سال بعد باید این موضوع

رو هدفمندترش کنم.

موفق باشین.

نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت 17:33 توسط خانم معلم|

به نام خدا

سلام

سال نوتون مبارک

سال نود هم فرا رسید و همه ی اونایی که پا گذاشتن تو این سال  و لحظه ی تحویل دلشون پر از دعای خیر و آرزو واسه خودشون و بقیه بود ، حالا باید واسه رسیدن به آرزوهاشون تلاش کنن.

دارم میرم محل خدمت، جوّ مدرسه و دیدن بچه ها حس امید و تلاشُ تو وجودم زنده میکنه... همیشه دوست داشتم مفید باشم ومعلم بودن این حسُ خیلی خوب بهم میده...

برای همه آرزوی تجربه ی لحظه هایی زیبا و پر از تلاش و باطراوت آرزو میکنم.

نوشته شده در یکشنبه چهاردهم فروردین 1390ساعت 15:41 توسط خانم معلم|


آخرين مطالب
» به خاطر هر لحظه خدا رو شکر کنیم
»
» چیلّه لیگ
»
» "و لا خوف علیهم و لا هم یحزنون"
» اَستَغفرُ اللهَ و اَسئلهُ التوبَه
» سال اول تدریس هم تموم شد...
»
»
» دلم برای مدرسه تنگ شده

Design By : Pichak